به بهانه شهادت امام مجتبی(ع( چهارشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۴ 23:52
(قیام خونین در کو علج کابل)

قیام سادات حسنی در کابل بنا به روایتی، امام مجتبی(ع) در هفتم ماه صفر به شهادت رسیده است. به این مناسبت قیام یکی از اعقاب آن حضرت در کابل و سرنوشت خونینش را خدمت شما خوبان تقدیم می‌کنم: «محمد نفس الزکیه، بن عبدالله محض، بن حسن المثنی، بن امام حسن مجتبی(ع) در قیام نافرجامی که داشت در سال 145 ق. و در عصر امام صادق(ع) به شهادت رسید. از او فرزندانی چون: علی، حسن، طاهر، «ابراهیم» و «عبدالله اشتر» باقی ماند. یکی از فرزندان او «عبدالله الاشتر» بود که نسل نفس الزکیه به وسیله او استمرار یافت. او بعد از شهادت پدر متواری شد و ابتدا در سند و سپس به «کابل» رفت و به «اشترالکابلی» مشهور شد. او چندی بعد در کابل و در جبال بنام «علج»‌ به اتفاق برادرش «ابراهیم» قیام کرد و به شهادت رسید. سرش را بریدند و به عنوان تحفه نزد منصور عباسی بردند که حسن بن زید بن حسن السبط(ع) آن رأس را در مدینه تحویل گرفت و روی منبر رفت و او را به مردم معرفی کرد. از عبدالله اشتر دو فرزند ذکور بنام‌های حسن درج و «محمد» باقی ماند. محمد در کابل از بانوی کابلی بنام «آمنه» به دنیا آمد که بعد از شهادت پدر، او را نیز همراه سر بریده پدرش از کابل به مدینه بردند.‌ او سپس از مدینه به قم آمد و در آنجا فوت کرد. کوه عِلج کجاست؟ «عِلج» که جمع آن «أعلاج» و «علوج» است، در لغت به معنى «خر وحشى عظيم الجثه» می‌باشد. اعراب اين واژه را به مفهوم «عجم كافر» به كار مى‏بردند و استعمال آن منحصر به مسلمانان نبود. ساير اعراب از جمله مسيحيان عرب نيز آن را در مورد ساير ملل به كار مى‏بردند. شایان ذکر آنکه: شاید امروزه نتوان کوهی به این نام در کابل و اطراف آن پیدا کرد؛ اما وقتی به معنای «عِلج» که همان «عجم کافر» یا برعکس آن «کافر عجم» یا «مردی از کفار عجم»، دقت می‌کنیم؛ کوه معروف «هندوکش» به ذهن تداعی می‌کند. بنابر براین، به احتمال زیاد، کوه «عِلج» همان کوه معروف هندوکش باشد. مؤیّد این مطلب، موقعیت جغرافیایی رشته کوه هندوکش است. این رشته کوه عظیم، از شمال کابل کنونی - از غرب به شرق - امتداد یافته و تا شمال هند و سند کشیده شده و به کوه‌های هیمالیا اتصال یافته است. چنانچه از نام و یا موقعیت این کوه اطلاع و سرنخی دارید، یا چیزی در این مورد از دیگران شنیده‌اید، برای تکمیل این بحث، بنویسید تا استفاده کنیم. سپاس از شما.

نوشته شده توسط سید علی نقی میرحسینی  | لینک ثابت |

ستاره دیگر بر بلند آسمان بلخ دوشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۴ 21:20

بنا به روایتی، امام سجاد(ع) در 25 محرم سال 95 به شهادت رسید. به مناسبت شهادت آن حضرت، به معرفی یکی از فرزندان عالم و نامدارش در بلخ می پردازیم:


یکی از فرزندان کثیرالنسل امام سجاد(ع) علی‌الاصغر بود. یکی از اعقاب او «جعفر الحجه» نام داشت. این جعفر، اولین فرد از این دودمان بود که وارد بلخ شد و نسل کثیری از خود به یادگار گذاشت و شخصیت‌های برجسته‌ای از این دودمان مبارک باقی ماند که در تاریخ به سادات «حسینی بلخی» مشهورند. یکی از بازماندگان این شجره مبارکه، «ابومحمد حسن» ملقب به «شرف‌الدین» (متوفای 532 ق.) بود. او در خانه پدر عالم و بزرگوارش «ابوالحسن علی الفقیه» که به «علی بن ابیطالب» معروف بود، به دنیا آمد. پدر او که از رجال نامدار و عالمان بی‌بدیل حوزه بلخ در عصر خودش بود، تاریخ مفصل دارد که از بیان بیشتر آن در اینجا معذوریم.

کوتاه سخن آنکه: شخصیت مورد نظر ما که همان «ابومحمد حسن» معروف به «شرف الدین» است، مرد عالم و محدث و از بزرگان علوی ساکن بلخ به حساب می‌آمد. او فقه و حدیث را از پدر عالمش و نیز جمعی از علما و فضلای نامدار بلخ فرا گرفت. بیهقی (ابن فندق) در مورد او آورده که: «و عنده شعرة رسول الله(ص) و نعله و قصعه و عصاه؛ یعنی نزد او مو و کفش و کاسه و عصای پیامبر(ص) وجود داشت که از آنها نگهداری می‌کرد.» واعظ بلخی نیز در کتاب ارزشمند «فضائل بلخ» مختصری از شرح حال او را ذیل شیخ شصت و چهارم کتابش آورده و او را دارای مسجدی دانسته که به مسجد «شرف‌الدین» معروف بوده و در نزدیک گورستان نوبهار بلخ قرار داشته است. در مجموع، تعابیر این بزرگان، گویای عظمت شخصیت علمی، فرهنگی و اجتماعی این عالم برجسته دیار بلخ است.

اثر ماندگار

این سید جلیل القدر صاحب علم و نگارش نیز بود. یکی از آثار ماندگار او کتابی است با عنوان «سلسلة الإبریز بالسند العزیز». محتوای این اثر نگارش چهل حدیث نبوی است که در مورد آن نکات زیر گفتنی است.

 .1 نام کتاب:

نام کتاب او «سلسله الإبریز بالسند العزیز» است. از این عنوان دانسته می‌شود که اولا: محتوای کتاب را احادیث سلسله‌ای تشکیل می‌دهد. احادیث سلسله‌ای، احادیثی هستند که راوی، احادیث مورد نظر خود را از پدران خود، نسل به نسل نقل کرده و به حضرت پیامبر(ص) متصل می‌سازد. حدیث معروف سلسله الذهب که از امام رضا(ع) نقل شده نیز از همین نوع احادیث بود؛ و به همین دلیل به آن «سلسله الذهب» گفته‌اند. به هر صورت، احادیث نقل شده از این سید بزرگوار که در کتابش موجود است، چهل حدیث سلسله‌ای است که او از پدرش و پدرش نیز از پدرش «ابوطالب حسن بلخی» و او نیز از پدرانش یکی بعد از دیگری و به صورت سلسله‌وار، نقل کرده تا به حضرت علی(ع) رسیده و ایشان هم از رسول خدا(ص) نقل کرده است. این موضوع در علم درایه به «روایة الابناء عن الآباء» معروف است. افزون براین، نکات زیر این مطلب را تأیید می‌کند:

اولا: مراد از عبارت «بالسند العزیز» در عنوان کتاب، پدر مؤلف می‌باشد.
ثانیا: این نکته را شهید ثانی در کتاب «الدرایة» خود بیان کرده و خاطرنشان ساخته که روایات نقل شده توسط این سید جلیل القدر از سلسله روایاتی است که پسر از پدر نقل کرده تا به حضرت علی(ع) و رسول خدا(ص) رسانده است.

2 . سرنوشت تلخ کتاب:

این کتاب در بلخ به زبان عربی نگارش یافته، ولی حوادث روزگار، سرنوشت او را تغییر داده و آواره شهرها و دیار دیگر کرده است. از یک جهت، شاید این مهاجرت اجباری به خیر و صلاح بوده. چون اگر در سرزمین افغانستان کنونی باقی می‌ماند، شاید مثل دهها کتاب ارزشمند دیگر از بین می‌رفت و نام و نشانی از آن باقی نمی‌ماند. به هر صورت، تحولات روزگار، یکی از نسخ خطی این کتاب را به قاره اروپا و در کتابخانه «امبروزیانای شهر میلان کشور ایتالیا» انتقال داده که از تاریخ دقیق آن اطلاع نداریم. اما سال‌ها قبل، وقتی یکی از عالمان محقق عراقی بنام «سید محمد حسین حسینی جلالی» از این کتابخانه دیدار کرده، این کتاب علوی ساکن بلخ را مشاهده کرده و با دریافت کپی یا فیلمی از آن، به شرح و بسط آن همت گماشته و احتمالا بعد از مرگش، فرزند و یا فرد دیگری از خاندانش بنام «محمد جواد حسینی جلالی» با افزدون تعلیقات بیشتر و استخراج احادیث آن از منابع روایی شیعه و سنی، آن را آماده چاپ کرده و سرانجام در سال 1413 ق. توسط انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی در قم و با شمارگان 1000 چاپ شده و بدین شکل، از حوادث روزگار نجات یافته است. جالب اینکه محقق کتاب، هنگام معرفی مؤلف و نیاکانش، سلسله نسب او را چنین آورده است: «ابی‌محمد حسن، بن ابوالحسن علی، بن ابوطالب حسن، بن ابوعلی عبیدالله، بن محمد، بن عبیدالله، بن علی، بن حسن الامیر، بن حسین، بن جعفر الحجه، بن عبیدالله، بن حسین الاصغر، بن امام سجاد(ع).»

وفات مؤلف

بنا به تصریح واعظ بلخی، این سید جلیل القدر، سرانجام در سال 532 ق. دار فانی را وداع گفت و در قبرستان نوبهار بلخ برای همیشه آرام یافت.

روحش شاد و یادش گرامی باد

نوشته شده توسط سید علی نقی میرحسینی  | لینک ثابت |

یک نگاه به یک رساله شنبه چهارم مهر ۱۳۹۴ 20:1
عنوان رساله: زمینه ها و عوامل گسترش تشیع در حوزه بلخ از آغاز تا حمله مغول (مقطع دکتری)

در یک نگاه کلی، این رساله از یک مقدمه و چهار فصل و یک خاتمه تشکیل شده که در ذیل به مهم‌ترین عناوین و مطالب هر بخش اشاره می شود:
مقدمه
در این بخش، با مطالب زیر آشنا می شویم:
1. تعریف مسأله و بیان سؤال های تحقیق
2. سابقه و ضرورت و اهمیت تحقیق
3. جنبه جدید بودن و نوآوری تحقیق
4. فرضیه های تحقیق
5. اهداف تحقیق
6. قلمرو تحقیق (زمانی، مکانی و موضوعی)
7. بررسی منابع و مآخذ
8. تعریف کلید واژه ها
فصل اول: مباحث مقدماتی
مطالب و عناوینی که در این این فصل از نظر گذرانده می شود عبارتند از:
1. جغرافیای تاریخی بلخ
الف) تعریف جغرافیای تاریخی
ب) جغرافیای تاریخی شهر بلخ
ج) جغرافیای تاریخی حوزه بلخ
2. ورود اسلام به حوزه بلخ
الف) فتح اولیه حوزه بلخ در دوره خلفای نخستین
ب) شورش های مردمی و سرکوب آنها در دور امویان
ج) قیام های اسلامی در حوزه بلخ
3. تاریخ پیدایش تشیع
الف) امامیه، بدنه اصلی تشیع
ب) کیسانیه
ج) زیدیه
د) اسماعیلیه
4. ورود تشیع به حوزه بلخ
الف) از طریق قبائل شیعی
ب) از طریق شخصیت های شیعی
فصل دوم: زمینه ها و عوامل فرهنگی گسترش تشیع در حوزه بلخ
در این فصل، با این مطالب آشنا می شویم:
1. زمینه های گسترش تشیع در حوزه بلخ
2. عوامل فرهنگی گسترش تشیع در حوزه بلخ
الف) نقش اصحاب پیامبر(ص) در انتقال فرهنگ اهل بیت(ع) در شرق اسلامی
ب) فعالیت های علمی، تبلیغی و تربیتی امامان و اصحاب آنان
- امام علی و تشیع در حوزه بلخ
- امام سجاد(ع) و تشیع در حوزه بلخ
- امام باقر(ع) و تشیع در حوزه بلخ
- امام صادق(ع) و تشیع در حوزه بلخ
- امام کاظم(ع) و تشیع در حوزه بلخ
- امام رضا(ع) و تشیع در حوزه بلخ
- امام جواد(ع) و تشیع در حوزه بلخ
- امامین عسکریین(ع) و تشیع در حوزه بلخ
- امام عصر(عج) و تشیع در حوزه بلخ
3. فعالیت های علمی، تبلیغی و تربیتی علما و محدثان شیعه حوزه بلخ
- فعالیت های علما و راویان شیعه در حوزه بلخ
- نقش عالمان شیعه در حوزه حدیثی بلخ
الف) جلسات حدیثی محدثان شیعه در حوزه بلخ
ب) آثار مکتوب محدثان شیعی بلخ
ج) تعامل حوزه حدیثی بلخیان با حوزه های حدیثی دیگر شهرهای اسلامی
4. نقش فعالیت های علمی، تبلیغی و تربیتی عالمان اهل سنت در ترویج تشیع
5. نقش فعالیت های علمی، تبلیغی و تربیتی صوفیان و شاعران در گسترش تشیع
فصل سوم: زمینه ها و عوامل اجتماعی گسترش تشیع در حوزه بلخ
الف) زمینه های اجتماعی نفوذ و گسترش تشیع در حوزه بلخ
ب) عوامل اجتماعی گسترش تشیع در حوزه بلخ
بخش اول: مهاجرت بنی هاشم و علویان به حوزه بلخ
مهاجرت گونه ها و گروه های مختلف علویان به حوزه بلخ
الف) علویان فاطمی
1. علویان و سادات حسنی
2. علویان و سادات حسینی
3. علویان و سادات موسوی
ب) علویان غیر فاطمی
بخش دوم: اقامت قبائل و خاندان های شیعه غیر علوی در حوزه بلخ
فصل چهارم: زمینه ها و عوامل سیاسی گسترش تشیع در حوزه بلخ
در این فصل، مطالب و عناوین زیر را از نظر می گذرانیم:
1. تشیع حوزه بلخ در دوران خلافت امام علی(ع)
2. نقش امویان در ترویج تشیع با تأکید بر تشیع حوزه بلخ
3. نقش عباسیان در گسترش تشیع با تأکید بر تشیع حوزه بلخ
4. نقش برخی از سیاست های دولت های محلی با تأکید بر تشیع حوزه بلخ
الف) تشیع در دولت طاهریان
ب) تشیع در دولت صفاریان
ج) تشیع در دولت سامانیان
د) تشیع در دولت غزنویان
هـ) تشیع در دولت سلجوقیان
و) تشیع در دولت خوارزمشاهیان
5. نقش قیام های شیعی حوزه بلخ در گسترش تشیع
الف) قیام حضرت یحیی بن زید(ع)
ب) قیام رافع بن لیث
ج) قیام محمد بن قاسم بن علی(ع)
د) قیام حسن بن علی اطروش
هـ) قیام حسین بن علی مرورودی
و) قیام ابوالحسین محمد بن احمد زباری(متوفای 339 ق)
6. مبارزات سیاسی رجال و علمای شیعه
خاتمه
در این بخش سه عنوان توجه را به خود جلب می کند که عبارتند از:
الف) نتیجه گیری
ب) پیشنهادات
در این بخش، برای تکمیل بیشتر نوشتار چهار پیشنهاد ارائه شده که عبارتند از:
1. همایش بین المللی بلخ شناسی
2. احیای دوباره طالقان خراسان
3. بازشناسی خاندان حسینی بلخی
4. استفاده از کاوش ها و پژوهش های باستان شناسی
ج) فهرست منابع
در تکمیل و ساماندهی این نوشتار، از حدود 460 منبع استفاده شده که در 360 صفحه تدوین یافته است.

نوشته شده توسط سید علی نقی میرحسینی  | لینک ثابت |

صوفیه از یک نگاه، به دو گروه «صوفی‌های معتدل و میانه‌رو»(2) و «صوفی‌های افراطی و غالی»(3) تقسیم می‌شوند. با قطع نظر از این  تقسیمات، صوفیه دارای فرقه‌ها و سلسله‌های مختلفی هستند که: قادریه(4) ، نقشبندیه(5)، چشتیه(6)، رفاعیه(7)، بدویه(8)، سهروردیه(9)، شاذلیه(10)، شطاریه(11)، مولویه(12)، بکتاشیه(13)، نعمت اللهیه(14)، ذهبیه(15) و... در شمار شاخه‌های مهم آنان به حساب می‌آیند.

از بین فرقه‌های فوق، گروه‌های «قادریه»، «چشتیه» و «نقشبندیه» در کشور افغانستان و ماوراءالنهر بیشترین حضور را داشته‌اند که در ذیل به اجمال معرفی می شوند:

1. فرقه قادریه: بنیانگذار این فرقه عبدالقادر گیلانی بود که در قرن 6  زندگی می کرد و قبرش در بغداد است. فرقه قادریه در قرن 16 میلادی در هند گسترش یافت و در همانجا برخی از پشتون‌ها به این فرقه جذب شدند. به همین دلیل، فرقه قادریه در بین پشتون‌های افغانستان که بیشتر در شرق کشور ساکنند، پیروان بسیار دارد. رهبری این فرقه در افغانستان به عهده خاندان گیلانی است. پدر گیلانی که حضرت نقیب صاحب نام داشت، در دهه دوم قرن 19 میلادی در حومه جلال آباد، رهبری این فرقه را بر عهده گرفت. پس از او فرزندش سید احمد گیلانی به هدایت آن پرداخت.

2. فرقه چشتیه: این فرقه بیشتر در حوزه غرب افغانستان نفوذ داشته است. این فرقه منسوب به خواجه ابدال چشتی متوفای ۳۵۵ق است. چشت قریه‌ای در هرات است. پیروان فرقه چشتیه در هرات و حومه هریرود بیشتر به چشم می‌خورد. افزون بر این، اندکی از پیروان این فرقه در حوزه شمال افغانستان یا همان حوزه بلخ حضور داشته اند که تعدادشان بسیار اندک بوده است.

 3. فرقه نقشبندیه: این فرقه بیشتر در شمال افغانستان و ماوراءالنهر نفوذ و استقرار داشته و به همین دلیل، «نقشبندیان» در شمال کشور و حوزه بلخ و بخارا بیشتر جا افتاده بوده و دارای سابقه طولانی و دیرینه است. نقشبندیه طریقه‌ای منسوب به خواجه بهاءالدین محمد نقشبند بخارایی(۷۹۱ ـ ۷۱۸ق) است. قبل از او بنای این فرقه را خواجگانی نهاده بودند که با پدید آمدن بهاءالدین نقشبند، نام فرقه از خواجگان به نقشبندیه تغییر کرد. خواجگان توسط خواجه یوسف همدانی(۵۳۵ ـ ۴۴۰ق) و خواجه عبدالخالق غجدوانی(م ۵۵۰ق) بنیان نهاده شد.‌ خواجه بهاءالدین خود از شاگردان و جانشینان خواجه عبدالخالق غجدوانی بود.

 

نوشته شده توسط سید علی نقی میرحسینی  | لینک ثابت |

دعبل خزاعی فرمانروای سمنگان شنبه چهارم مهر ۱۳۹۴ 19:48

دعبل خزاعی فرمانروای سمنگان

دعبل خزاعی(۱۴۸- ۲۴۵ ق)، از شاعران بلندآوازه و خوشنامی بود که بخشی از عمرش را در حوزه بلخ و ولایت سمنگان افغانستان گذراند. پدرش علی بن رزین بن سلیمان خزاعی بود. برخی نام دعبل را حسن و بعضی دیگر محمد گفته‌اند. کنیه‌اش را ابوجعفر و قبیله‌اش را خزاعه ذکر کرده‌اند. زادگاهش کوفه و محل زندگی‌اش بغداد بود. او در سال 174 ق. از طرف یکی از والیان عباسی در خراسان کهن، بر ولایت سمنگان و تخارستان در بخش‌های شرقی بلخ‌ امارت و حکومت یافت. او در هیچ حال از تبلیغ و ترویج مکتب اهل‌بیت(ع) دست بر نمی‌داشت. وی از اصحاب بزرگوار امام رضا(ع) و شاعری دلسوختة اهل‌بیت(ع) بود. از عالی‌ترین اشعار او قصیدة بلند «تائیه» یا «مدارس آیات» است که داستان شگفت دارد. داستان شیرین «پیراهن یوسف» پرتوی از همین شعر بلند - «مدارس آیات» -  او است که چند سال قبل توسط نگارنده نگاشته شد و در چندین مجله و سایت توفیق نشر یافت. جالب اینکه دعبل خزاعی، این قصیده بلند و پرمحتوا را برای نخستین بار نزد امام رضا(ع) خواند و آن حضرت پیراهنش را به عنوان صله به او داد.

 کوتاه سخن آنکه: دعبل شاعر شیعی، بی‌باک و شجاعی بود که از هیچ کس نمی‌هراسید. از وی نقل شده که در اواخر عمرش می‌گفت: «من پنجاه سال است چوبم (يعنى چوبه‏ دار) را بر دوش حمل مى‏كنم و منتظرم تا چه كسى مرا بر آن به دار خواهد زد، اما كسى را پيدا نكردم كه اين كار را بكند.»

وی سرانجام در سال 245 ق. در شهر شوش از توابع استان خوزستان ایران به دیار باقی شتافت و در همین شهر دفن گردید و اکنون مزارش در این شهر، مطاف دوستداران اهل بیت(ع) است.

روحش شاد و یادش گرامی

 

نوشته شده توسط سید علی نقی میرحسینی  | لینک ثابت |

امروز سالگشت شهادت جوادالائمه(ع) پیشوای نهم شیعیان جهان بود. به همین مناسبت، یکی از آثار و برکات آن حضرت در حوزه بلخ را خدمت شما معرفی می‌کنم:

... کوتاه سخن آنکه: همه عارف و شاعر نامدار بلخ را می‌شناسیم و با مثنوی معنوی‌اش آشناییم و معمولا ابیاتی از سروده‌های او را به خاطر داریم و هر صبح و شام و متناسبی با قضایا، زمزمه می‌کنیم. اما در مورد نسب خانوادگی او کمتر شنیده و کمتر می‍دانیم. در این مورد، گفتنی است که پدر مولوی «شیخ بهاءالدین محمد» معروف به «ولد» یا «بهاء ولد» نام داشت. اما پدر کلانش به نام حسین معروف بود. پدر این حسین «احمد خطیبی» نام داشت که به «البکری» معروف بود. مراد از البکری آن است که نسب وی به خلیفه اول یعنی حضرت ابوبکر می‌رسید. اما مادر این «احمد خطیبی البکری» (جد بزرگ مولوی) «فردوس‌ خاتون» نام داشت. او دختر «شمس‌الائمه سرخسی(۴۸۴-۴۸۳ ق و صاحب المبسوط)»، از فقهای بزرگ سده چهارم و پنجم بود. مادر شمس‌الائمه سرخسی که «خالصه خاتون» نام داشت، از فرزندان امام جواد(ع) بود. با این حساب، نسب مادری مولوی از طریق بانوی گرامی «خالصه خاتون» به امام جواد(ع) متصل می‌شود. بنابراین، نسب مولوی بلخی، از طرف پدر به جناب ابوبکر(خلیفه اول) و از طرف مادر به امام جواد(ع) منتهی شده و در شمار خاندان بزرگ سادات و علویان قرار می‌گیرد.

 

نوشته شده توسط سید علی نقی میرحسینی  | لینک ثابت |

امام کاظم(ع) از زبان شقیق بلخی سه شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۴ 20:14

(به مناسبت شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام)

ابوعلی شقیق بن ابراهیم ازدی بلخی معروف به «شقیق بلخی»(متوفای 194 ق) از اکابر دیار بلخ و از عارفان نامدار این سرزمین دانش‌پرور بود. از شاگردان امام باقر(ع) و از اصحاب امامان صادق و کاظم(ع) محسوب می‌شد. در ترویج حدیث و تربیت شاگرد در نواحی بلخ بسیار کوشید. عبدالصمد بن یزید مردویه، حاتم اصم، محمد شقیق (فرزندش)، محمد بن ابان المستملی بلخی، حسین بن داود بلخی و... از جمله شاگردان حدیثی او شمرده می‌شوند.

او سرانجام، در سال 194 (یا 174 ) ق. در جنگ کولاب یا کولان(تاجکستان امروزی) که بین اعراب و بومیان منطقه به وقوع پیوست، به شهادت رسید. جسدش را ارادتمندانش در محل شهادت دفن کرده؛ سرش را به بلخ آورده و در گذری بنام «شقیق» (محل کنونی قبر او در بلخ) به خاک سپردند. با این حساب، قبر شقیق در بلخ، در واقع قبر رأس اوست. البته این احتمال نیز وجود دارد که تمام بدنش را از ‌کولاب به بلخ منتقل کرده و در آنجا دفن کرده باشند.

اما حکایت شیرین او و آقایش امام کاظم(ع)

هشام بن حاتم الاصم از شخصی بنام «ابی‌حاتم» نقل کرده که شقیق بلخی گفت:

در سال 149 ق. به قصد انجام فريضه حج بيرون شدم و در «قادسيه» فرود آمدم، در آن ميان كه من به كثرت مردم، و زيورهايى كه با خود داشتند، نگاه مى‏كردم، ناگاه چشمم به جوان خوش سيماى گندمگون لاغراندامى افتاد كه عبايى به دور خود پيچيده و نعلينى در پا، يكه و تنها نشسته بود. با خود گفتم: اين جوان از صوفيّه است، مى‏خواهد در بين راه، خود را به مردم تحميل كند، به خدا سوگند كه هم اكنون نزد او مى‏روم و او را سرزنش مى‏كنم. به این نیت، نزديك او رفتم. چون مرا ديد كه به سمت او مى‏روم، فرمود:

- «یا شقیق! اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ... ؛ از بسيارى از گمان‌ها دوری کن که برخی گمان‌ها گناه است...!»

 سپس مرا ترك گفت و به راه خود رفت. با خود گفتم: اين كار شگفتى است كه وى آنچه را در باطنم گذشته بود، به زبان آورد و نام مرا گفت. او كسى جز بنده صالح خدا نبايد باشد، نزد او مى‏روم و از او درخواست مى‏كنم تا مرا به خدمتگزارى بپذيرد. با عجله به دنبالش رفتم امّا به وى نرسيدم و از چشمم ناپديد شد. چون در محل «واقصه» فرود آمديم، ديدم نماز مى‏خواند و در حال نماز، بدنش مى‏لرزد و اشك‌هايش جارى است. با خود گفتم: اين همان همسفر من است، نزد او بروم و حليّت بطلبم. صبر كردم تا نشست، به طرف او رفتم همين كه مشاهده کرد من به سمت او مى‏روم، فرمود:

-        «یا شقیق! وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى‏؛ و من هر كه را توبه كند، و ايمان آورد، و عمل صالح انجام دهد، سپس هدايت شود، مى‏آمرزم!»

سپس مرا ترك كرد و رفت. با خود گفتم اين جوان از ابدال است. دو بار از دل من خبر داد، همينكه در منزل «زباله» فرود آمديم، ديدم آن جوان كنار چاهى ايستاده است در دستش مشك آب كوچكى است و مى‏خواهد آب خوردن تهيه كند، مشك از دستش در چاه افتاد و من به او نگاه مى‏كردم. ديدم چشم به آسمان دوخت و شنيدم كه مى‏گفت:

- «خداوندا! اى مولاى من، من چيزى جز آن را ندارم، نگذار از دستم برود!»

شقيق مى‏گويد: به خدا سوگند، ديدم آب چاه بالا آمد و آن جوان دستش را دراز كرد و مشك را گرفت و پر آب كرد، وضو گرفت و چهار ركعت نماز خواند، سپس به طرف توده‏اى شن رفت، شنها را با مشت بر مى‏داشت، ميان مشك مى‏ريخت و تكان مى‏داد و ميل مى‏كرد. جلو رفتم، سلام دادم، جواب سلام مرا داد. عرض كردم:

- از زيادى نعمتى كه خداوند به شما داده، به من بخورانيد. فرمود:

- «اى شقيق! نعمت ظاهرى و باطنى خداوند همواره به ما مى‏رسد، پس به پروردگارت خوشبين باش.»

سپس مشك را به من داد. مقدارى خوردم. به خدا سوگند كه هرگز خوشمزه‏تر و خوشبوتر از آن نخورده بودم. سير‌غذا و سير‌آب شدم، چندان كه چند روزى ميل به غذا و آب نداشتم. بعدها او را نديدم تا وارد مكه شديم. شبى او را كنار ناودان طلا ديدم. در آن نيمه شب با خشوع و آه و گريه نماز مى‏خواند. همچنان بود تا شب گذشت. و چون فجر طلوع كرد، در جاى نمازش نشست و تسبيح مى‏گفت. سپس از جا بلند شد و نماز صبح خواند. هفت شوط طواف كرد و از مسجد بيرون شد. دنبالش رفتم، ديدم دوستان و غلامانى دارد، بر خلاف آنچه بين راه ديده بودم. مردم اطرافش مى‏گردند و به او سلام مى‏دهند. از فردی كه نزديكش بود، پرسيدم:

- اين جوان كيست؟

- اين موسى بن جعفر بن محمّد بن علىّ بن الحسين بن علىّ بن ابى طالب عليه السّلام است.

با خودم گفتم:

- «اگر اين امور شگفت‌آور جز از چنين آقايى بود، تعجّب مى‏كردم.»

 

منبع: مطالب السؤل، ابی‌طلحه شافعی، ص 290- 291؛ تذكرة الخواص‏، سبط بن جوزی (متوفای 654 ق)، ص 312 – 313.

نوشته شده توسط سید علی نقی میرحسینی  | لینک ثابت |

نخستین سادات حسینی در بلخ سه شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۴ 20:14

در سالروز میلاد خجسته امام حسین(ع) با نخستین فرزندان او در بلخ آشنا شویم!

در گذشته‌های دور، در افغانستان، بویژه شهر باستانی بلخ و مناطق اطراف آن سادات حسینی بسیاری زندگی می‌کردند. یکی از نخستین سادات حسینی بلخ «خاندان حسینی بلخ» بود که از نخستین مهاجران علوی به افغانستان به حساب می‌آمدند. نخستین افراد این خاندان که وارد بلخ شدند «ابومحمد حسن» و «ابوعبدالله حسین(متوفای 226 ق)» فرزندان جعفرالحجه، بن عبیدالله الاعرج، بن حسین الاصغر، بن امام سجاد(ع) بودند که در قریه «جلاباذ بلخ» زندگی می‌کردند. این دو برادر نسل اندرنسل نقابت و سیادت و ریاست شهر بلخ و برخی دیگر از شهرهای منطقه را به عهده گرفتند و ده‌ها شخصیت ممتاز و شناخته شده به جای گذاشتند که افراد زیر از جمله آنهاست:

-        ابوعلی عبیدالله زاهد

-        ابوالحسن محمد زاهد

-        ابی القاسم علی(ملقب به نو دولت)(بودله)

-        محمد نیکوروی

-        ابوالحسین طاهر

-        ابی جعفر شمس الدین

-        علاءالملک ترمذی (خلیفه تعیین شده توسط خوارزمشاهیان)

-        عبیدالله یارخدای

-        ابوطالب حسن (متولد 434 ق)

-        ابوالحسن علی الفقیه (متولد 466 ق)

این شخصیت نام آشنا که در عصر خود نقیب و شخصیت ممتاز بلخ بود، نامش علی، کنیه‌اش ابوالحسن، لقبش امیرالمؤمنین، کنیه پدرش ابوطالب، نام همسرش فاطمه، نام پدر همسرش محمد بن عبدالله، نام فرزندانش حسن و حسین، کنیه فرزندش «حسن» ابومحمد (ملقب به شرف الدین)، کنیه فرزند دیگرش «حسین» ابوعبدالله (ملقب به تاج الدین)، و نام فرزند پسرش حسین «علی» بوده است که بسیار شباهت به امام علی(ع) داشته است. یکی از نوادگان این ابوالحسن علی الفقیه «عبدالله بن محمد» نام داشت که در سال 676 ق. کتاب ارزشمند فضایل بلخ، نوشته شیخ الاسلام واعظ بلخی را از عربی به فارسی برگرداند.

نکته پایانی آنکه: نسل و تبار خاندان حسینی دیار بلخ، از حیث کمیت و کیفیت چنان مهم و قابل توجه بوده که شخصیتی چون: «ابوجعفر محمد موسوی هارونی نیشابوری(483 – 549 ق)» در باره نسب آنان کتابی بنام «نسب السادة الملوک بلخ» را نگاشته است. نگارنده تلاش بسیار کرد تا این کتاب را پیدا کند، ولی موفق نشد. ظاهراً این کتاب که خطی بوده از بین رفته است.

 

 

نوشته شده توسط سید علی نقی میرحسینی  | لینک ثابت |

با نامداران تاریخ بلخ...! سه شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۴ 20:13

سلطان احمد خضرویه بلخی

«ابوحامد احمد بن خضرویه بلخی»(متوفای 240 ق) یکی از زهاد و مشاهیر صوفیه بلخ بود که شهرت جهانی دارد. بر اساس برخی شواهد، او در شمار اصحاب امام هادی(ع)(شهات: 254 ق) قرار داشت. یکی از قرائنی که می‌تواند مؤید این نکته باشد، آن است که هردو در عصر متوکل عباسی(232-247 ق.) زندگی می‌کردند. مولوی بلخی این شخصیت بزرگ را در مثنوی‌اش ستوده است. جامی نیز در نفحات الانساب، او را از طبقه اول مشایخ خراسان و بلخ دانسته است. او با ابوتراب نخشبی و حاتم اصم و ابراهیم بن ادهم و بایزید بسطامی هم عصر بوده و با ابوحفص حداد ملاقات کرده و در طریقت مرید حاتم اصم بلخی است. علم تفسیر را نزد ابوعبدالله صالح بن عبدالله بن ذکوان باهلی ترمذی - استاد امام ترمذی – خوانده است.

وی آثاری از خود برجای گذاشته که جز کتاب «درجات المقبلین»، سایر آثارش از بین رفته است. افزون براین، یکی از آثار ماندگار او شاگردان و مریدان فراوان بود. نوشته‌اند که او در مدت 95 سال زندگی و سیر و سلوک، هزار مرید کامل داشت و در تربیت آنها بسیار کوشید. واعظ بلخی در فضائلش آورده  که او تا نزدیک جان دادنش قرض می‌گرفت و در راه تربیت شاگردان مصرف می‌کرد. لحظاتی قبل از قبض روح، شخصی درب منزلش را کوبید و به مقدار مبلغ قرضش وجه داد و تمام صاحبان طلب شیخ را به حق رسانید. در این لحظه بود که آن عارف بالله در زادگاهش بلخ، جان به جان آفرین تسلیم کرد.

همسر و خانواده

شیخ احمد خضرویه همسری بسان خود عارفه و مؤمنه داشته که به «خاتون»، «مهد علیه»، «ام‌علی» و «فاطمه» شهرت داشت. بنا به گفته حبیبی شاید «ام‌علی» کنیه و «مهد علیه» لقب و «فاطمه» اسمش باشد. او دختر مالک بن صالح، یکی از امرای بلخ بود. مادرش مؤمنه نام داشت. مؤمنه دختر حسن عمران (یا حسن بن عمران) بود که در عهد خود سمت ولایت خراسان را عهده‌دار بود.

فاطمه چون به مرتبه بلوغ رسید، به خدمت احمد خضرویه قاصدی فرستاد تا او را به نکاح قبول کند؛ اما احمد تقاضای او را رد کرد. فاطمه دوباره کس فرستاد و پیغام داد که من تو را رهبر می‌دانستم، باید که رهبری کنی و راهبُر نباشی. اینجا بود که احمد او را از پدرش خواست. بعد از نکاح، فاطمه ترک مشاغل دنیا کرد و در راه فقر و فنا و عزلت با احمد موافقت کرد. از کنیه‌ این بانوی با فضیلت معلوم می‌شود که وی از احمد فرزندی بنام «علی» به دنیا آورده است.

آرامگاه

مقبره شیخ احمد خضرویه و همسرش در گورستان قدیمی بین دروازه نوبهار بلخ و برج عیاران قرار دارد. قبرستانی که در حال حاضر، مردم آن را به نام «باباقو» می‌شناسند. بر فراز قبر آنان، دو اتاق‌ گنبدی بسیار محقر و گلی ساخته و بدین شکل، مقبره آنها از سایر قبور متمایز نموده‌اند.

کوتاه سخن آنکه: این عارف نامدار بلخ، در مدت 95 سال عمر گرانبهایش، چنان زاهدانه زندگی ‌کرد و عارفانه از دنیا رفت که همواره مریدانش به زیارت مقبره‌اش می‌شتافتند و با توسل به روح بزرگ آن عارف نامدار، حاجت‌روا می‌شدند. در این مورد، از عبدالملک جوینی شافعی(استاد امام غزالی) نقل شده که گفت:

«هرکه را حاجت دینی باشد، به زیارت شداد حکیم برود و هرکه را داعیه دنیوی باشد، به مشهد احمد خضرویه حاضر شود.» به همین دلیل است که در برخی منابع آمده که دعا کردن در مشهد احمد خضرویه برای قضای دیون مجرب است.

نکته پایانی آنکه: نویسنده در سفر تحقیقی که در تابستان سال 92 به بلخ داشت، بر سر مرقد پر ابهت این شخصیت عالیقدر حضور یافت و از نزدیک به روح بلند و پرفتوحش فاتحه‌ای نثار کرد.

 

نوشته شده توسط سید علی نقی میرحسینی  | لینک ثابت |

از نخستین متولی روضه سخی چه می دانید؟ سه شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۴ 20:12

(خاندان سید برکه)

یکی از فرزندان امام سجاد(ع) حسین الاصغر بود که نسلش در مناطق مختلف از جمله در کشور افغانستان وجود دارد که بخشی اعظم آنها به «خاندان حسینی بلخی» معروف بود. قبلا در مورد آنها نوشته‌ای تقدیم شد.

یکی از نوادگان این حسین‌الاصغر «شمس‌الدین ابوالقاسم علی» نام داشت که در زمان سلطنت شاهرخ میرزا (817-850 ق) از نجف اشرف به خراسان آمد و در شهر «سبزوار» ساکن شد. آنگاه برای دیدار با شاهرخ میرزا، به هرات کوچید و مورد استقبال گرم پادشاه تیموری هرات قرار گرفت. ا‌و چندی بعد در هرات درگذشت. از وی چهار پسر  باقی ماند که یکی از آنها «شرف‌الدین برکه» نام داشت که به او «میر شرف‌الدین علی» نیز می‌گفتند. نام مادرش «خدیجه دختر شریف‌الدین برکه» از اعقاب امام مجتبی(ع) بود. خدیجه نام پدرش را برای فرزندش انتخاب کرد و او را «شرف الدین برکه» نام نهاد. بنابراین، شخصیت مورد نظر ما، از طرف پدر سید حسینی و از طرف مادر سید حسنی است. به هر صورت، این کودک در آینده چنان به درخشش آمد که در عصر خود از عالمان بزرگ جهان اسلام شد. قبل از آنکه به معرفی بیشتر او بپردازم، اندکی از روضه سخی بگویم. این بارگاه ملکوتی در طول تاریخ دو مرتبه از خفا و پنهانی به ظهور و پیدایی و آشکاری رسیده که عبارتند از:

الف) در سال 530 ق. در عهد سلطان سنجر سلجوقی که کاری به این دوره نداریم و قبلا در این مورد مطلبی از سفرنامه غرناطی اندولسی تقدیم شد.

ب) در عهد حکومت سلطان حسین میرزا(حکومت = 875 – 911 ق) بن منصور بن بایقرا میرزا بن امیرتیمورگوکانی که این نوشته در مورد آن تقدیم می‌گردد:

در دوره دوم، سلطان میرزا با جمعی از سادات، بزرگان، وزیران و لشکریان تیموری از دارالسلطنه هرات برای دیدن مرقد تازه کشف شده مزار، به بلخ آمدند که در این سفر بزرگانی چون: نظام الدین امیرعلی شیرنوایی، عبدالرحمن جامی، حسین واعظ کاشفی (صاحب روضة الشهداء)، سعدالدین تفتازانی، استا محمد و پسرش مولانا بنائی هروی و... سلطان حسین بایقرا را همراهی می‌کردند. یکی از کسانی که در این سفر سلطان حسین را همراهی می‌کرد، شخصیت مورد نظر ما، یعنی «شرف‌الدین برکه» بود. او به تقاضای سلطان حسین بایقرا در سفر بلخ با او همراه شد تا ناظر حوادث بلخ و چگونگی کشف دوباره مرقد منسوب به حضرت علی(ع) باشد. سلطان بعد از استقرار در بلخ، مقام نقیب‌النقبایی بلخ و توابع آن را به این سید جلیل القدر تفویض کرد. یکی از شئون نقابت، اداره روضه سخی و متولی بودن این روضه مبارک بود. علت برگزیدن او به این سمت، شعاع علم و دانش و زهد و پارسایی این سید جلیل القدر بود که در بین همگینانش می‌درخشید. از آن روز به بعد، یکی از وظایف او اداره مرقد تازه کشف شده بلخ بود که بعدها به نام «مزارشریف» مشهور شد. سلطان حسین بعد از مدتی بلخ را به قصد هرات ترک کرد. اما سید شرف الدین برکه در بلخ ماند و به انجام وظایف محوله از سوی سلطان حسین مشغول شد. مدتی بدین منوال گذشت تا اینکه او - احتمالا در اواخر عمر - با برخی از خاندان و فرزندانش بلخ را به مقصد کابل ترک کرد. برخی نیز آورده‌اند که او بعد از وفات شاهرخ میرزا به کابل رفت. چندی بعد با کابل نیز وداع کرد و ساکن سرزمین هند گردید. اکنون برخی از بازماندگان او در هند اقامت دارند و به سادات بنی مختار مشهورند.

البته او بلخ و مرقد روضه سخنی را بی‌صاحب رها نکرد. برخی از فرزندان او در بلخ زندگی می‌کردند که معروف‌ترین آنها «علاءالدین» و «شهاب‌الدین» نام داشتند. آنها به جای پدر مسئولیت نقابت و اداره روضه سخنی را به عهده گرفته بودند. نسل این دو فرزندِ «شرف الدین برکه» در بلخ ماندگار شدند و در امور سیاسی و اجتماعی بلخ تأثیرگذار بودند. از محل دقیق قبور بزرگان این خاندان چندان اطلاعی در دست نیست. اما در منابع متأخر ذکر شده که زیارتگاهی در شهر اندخوی وجود دارد که در بین مردم به «چهارده معصوم» معروف است. نام اصلی صاحب این زیارتگاه «میرسید برکه» است. در لوحه سنگ‌های مزار ایشان به خط کوفی نوشته‌های وجود دارد که مطالعه آنها مشکل است. قرائنی وجود دارد که صاحب این مزار از بازماندگان همین خاندان «سید برکه» می‌باشد.

در سال‌های بعد نیز افرادی از این خاندان به سمت متولی بارگاه ملکوتی روضه سخی انتخاب شده و به این وظیفه مهم گماشته شده‌اند. یکی از آنها بنام «تاج‌الدين حسن اندخودى» بود که به سمت نقابت حرم روضه انجام وظیفه می‌کرد. وی که از فرزندان و نوادگان «سید برکه اندخویی» بود، سرانجام در مزارشریف از دنیا رفت. قبرش در سمت شرقی مرقد مبارک قرار دارد و به قبر «میربرکت» معروف است.

اکنون بخشی از بازماندگان «سید شرف الدین برکه» در کشورهای افغانستان و ازبکستان زندگی می‌کنند. از بازماندگان او در افغانستان اطلاع ندارم؛ متأسفانه تا هنوز فرصت تحقیق در این مورد را به دست نیاورده‌ام. با وجود این، یقین دارم که افرادی از این نسل در بلخ و حوالی آن زندگی می‌کنند و قرن‌هاست که ریشه دوانیده‌اند. اما یکی از نوادگان او را که تبعه کشور ازبکستان بود، در تاریخ 7/9/1393 در مسجد اعظم قم ملاقات کردم. نامش «سید اکرام فرزند سید هاشم» بود. او با جمعی از همراهانش مشغول گذراندن سفر زیارتی و سیاحتی بود. وقتی که از او در این مورد سؤال کردم، با خوشحالی، خاطرنشان ساخت که برخی از بازماندگان «شرف‌الدین برکه» در محله «خواجه ساعت» شهر سمرقند زندگی می‌کنند. او در بخش دیگری از سخنانش گفت: «اکنون در سمرقند حدود یکصد هزار نفر از سادات و علویان زندگی می‌کنند که از نظر اعتقادی به مذاهب مختلف اسلامی گرایش دارند. افزون براین، در این محله پنج خانواده علوی زندگی می‌کنند که از اعقاب «سید شرف‌الدین برکه» هستند و گرایش شیعی امامی دارند.

(زمینه این ملاقات را برادر گرامی جناب آقای «باقر شیر علی اف»، یکی از طلاب محترم کشور ازبکستان فراهم نمود که بدین وسیله از ایشان تشکر و سپاس‌گزاری می‌شود)

در پایان دو نکته را قابل ذکر می‌دانم:

1. از خوانندگان محترم تقاضا دارم، چنانچه افرادی از این خاندان و یا خاندان حسینی بلخی را می‌شناسند، برای تکمیل این نوشتار، به اینجانب معرفی کنند.

2. مطالب فوق از کتاب «ریشه‌های سادات و علویان در افغانستان، از هرات تا بدخشان، با محوریت بلخ»، از نگارنده، اخذ شده که منابع و مآخذ آن نزد نویسنده محفوظ است.

نوشته شده توسط سید علی نقی میرحسینی  | لینک ثابت |